خشم آبان ضربهی ناقوس پایان
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 16:40:46
هموطن! هنگام سنگر ساختن در هر خیابان است وقت عریان کردن غیرت در این جانانه میدان است گاه بوسیدن رسیده گونهی سخت مسلسل را فصل پنجم آمد اینک نوبت ماشهچکانان است بغض را در سینهات زنجیر کن، باروت میخواهیم سرخ و سربین شو، کنون هنگامهی شلیک سوزان است خانه سنگر، کوچه سنگر، سینههای کینهور سنگر شعله...
تهدیم کنید! کم تهدید میکنید
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 16:40:46
تهدیدم نکنید! اینجا دانشگاه است نبض توفانسرشت قیام در مشت آختهی پیشتاز انعکاس خشم بیمهار خیابان خوابگاههایش خوابآشوب و شورشورز کابوس شبانههای سرد خامنهای در غثیان زرد سقوط ترمهایش آموزش صیقل خوردن عزم در پنجهافکنی با ناتوانی ترس «تهدیدم کنید، تعلیق میکنم» پیوند میزنم کرانههای خشم را با ...
جای ساچمههایم را میلیسم
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 16:40:46
جای ساچمههایم را میلیسم چنان که پلنگ زخمهایش را در برکهی روشن ماه و خیز دوباره را طرح میبندم در شبانههای مکرر یورش به سمت آسمانی ستارهکوب جای ساچمههایم را ـ شمارهکنان ـ میلیسم چنان که جنگجویی فشنگهایش را برای لحظهی تک از روی خطوط سرد خشاب نگاه کن! نقشهی شهرهای شورشی در زخمهای من فروزا...
به خانه بازمیآیم
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 16:40:46
ایرانیام در هر کجا باشم، به خانه باز میآیم بعد از چهل... چون چلچله تا آشیانه باز میآیم ایرانیام من، کشور تبعیدیام را میکشم بر دوش روزی به خاک خاطراتم عاشقانه بازمیآیم یک روز با شوق پگاهی تازه در آغوش آزادی رنگین کمان در دست، تا دشت ترانه بازمیآیم آیینهها پر کرده از بغض وداع میهن دیروز تا ب...
ترس معکوس
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 16:40:46
باران تند پاییزی هوای سربی را هاشور میزد و بهصورت شرابههای نقرهیی از گیسوان آویختهی درختان دودخوردهی خیابان بر سر عابران افشان میشد. نرگس چترش را دست به دست کرد، خم شد و یک اعلامیهی خیس را از کف پیادهرو برداشت و با عجله در آن نگاه دواند. عبارت «به نام خدای رنگینکمان» در آن توجهش را جلب کرد...
قابها یکی؛ نگاهها یکی
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 6:12
سکانس سرخ جنایت تکرار میشود شهر به شهر کوچه به کوچه گلوله به گلوله قلب به قلب چشمان ماتبردهی دوربینها در قابی ثابت گریان است: دخترکی ضجهزنان بر شانههای بیکسی و نخستین تجربههای بیپدر خفتن بر بالین مکرر اشک قابها یکی است شانهها یکی دست یکی پرندهیی سربریده در سرخی نگاه، یکی این زنجیرهی زج...
آدرس
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:49
اختر، کیسه حاوی آشغالهای شب را کنار منبع زباله نیمسوخته و یکوری شده گذاشت و وقتی چرخید که به سمت منزل برود با طلعت، زن همسایه سینه به سینه شد.ـ سلام طلعت خانم!ـ سلام اختر جان!... مدتی است نمیبینمت... داشتم نگران میشدم.طلعت، همسایهی چند خانه آنطرفتر اختر بود، با گفتن این جمله دستی بر سر کودک دو سالهی...
پزشک ناشناس اکباتان
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:49
صدای شعاردهندگان، از پشت پنجرهها آسمان تهران را به ارتعاش درآورده بود و در افق گمشده در کهکشانی از چراغهای رنگارنگ پژواک میانداخت. شهرک اکباتان، آن شب نیز مانند شبهای پیشین بیدار بود. یکی شعار میداد، دیگران آن را دم میگرفتند، هنوز طنین شعار اول فرونخوابیده، از جایی دیگر شعاری جدید به دنبالهی اولی گر...
قابها یکی؛ نگاهها یکی
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:49
سکانس سرخ جنایتتکرار میشودشهر به شهرکوچه به کوچهگلوله به گلولهقلب به قلبچشمان ماتبردهی دوربینهادر قابی ثابت گریان است:دخترکی ضجهزنان بر شانههای بیکسیو نخستین تجربههای بیپدر خفتنبر بالین مکرر اشکقابها یکی استشانهها یکیدست یکیپرندهیی سربریده در سرخی نگاه، یکیاین زنجیرهی زجرآور تکرار خواهد شد؟!اگر دستا...
باز علی امشب
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 15:16
در سوگ علی، پیشوایی که در زمان خویش ناشناخته ماند؛ اینک ناشناختهتر باز علی آن مرد سر در چاه شبها بیقرارمیشود امشب به محراب شهادت رهسپارکهکشان افشانده بازو بر شب تنهای اوکوچههای کوفه امشب خالی از هر رهگذارباز چشمان علی خیره به ژرفای سکوتدیدگان عاشقاش ناگفته را آیینهدار بر ل...
قلب مرا ندیدهاید؟
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 15:16
«نوشتن و سرودن از آن كارهاست كه در آنها نمیتوان به خود و ديگران دروغ گفت. به نوعی مانند نگريستن در آينه است. كار آينهها با صداقت تمام نماياندن نمودهاست. بسياری وقتها را میتوان در زندگی سراغ گرفت كه در آنها از صراحت آينه رنجيدهايم. رنجش از آينه آنگاه بيشتر میشود كه چينی به دنبال رد پای عمر، بر پيشانی...
مرا بشناس!
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 15:16
من ایرانیترین فرزند این خاکم، مرا بشناس!من آرشزادٍ بابک عزم بیباکم، مرا بشناس!اگر خاموش بودم؛ (گلخنی در مشت خاکستر)کنون داغم، کنون سرخم، خطرناکم، مرا بشناس!دماوندانه پای افشرده بر خشمی براندازمبلوغ کینهیی آتشفشان ناکم، مرا بشناس!منم ایرانی؛ آن نامی که فخر هر چه تاریخ استغرور سر کشیده تا به افلاکم، ...
به در سحر بزن مشت
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
ـ وطنم شکسته دیری، به کویر قحط لبخندخنکای مرهمی تو، به دل شکسته پیوندتو و ناب قلب انسان، من و حسرتی شک آلودتو و تنگی از سپیده، من و میهنی شب آکندتو و «میتوان و باید»، من و این «نباید آباد»همه سو، شی
۸مارس ـ روز جهانی زن
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
ما در جهانی بهسر میبریم که انسان توانسته است به میزان زیادی بر جبر طبیعت فائق آید و آن را به تسخیر خود درآورد. وقوع سلسله انقلابهای اجتماعی، بهدنبال خود بشارت گسستن زنجیرهای انقیاد و بهرهکشی را
شعرهای ممنوع از حصار ممنوع میگذرند
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
شعرهاي ممنوعگدازهufeff ـ پرتابufeffهاي آتشفشاني خشماufeffند يك بار آنچنان دندان افشردم از خشم بر دندانكه جرقه جهيد از دندانهufeffهاي حروفيك بار آنچنان مشت فرود آوردم بر ديواركه حوصله تنبد در رديف آجر بر آجر تا
بهار را پنجره بگشا!
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
بهار شکوفهی فصلهاست؛محصول آشتی آفتاب و باران، با خاک فرصتی است سبز تا جهان بهترین ترانهی ژرفناهای خود رابرای انسان بخواند.تا گلها در طراوت رنگی خود به لبخند بنشینند و گفتگوی معطر آنهاکوچهباغه
بهار تازهای آغاز کن!
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
بهار آمده استتا من از آیینهترین گوشهی قلب،عبور تو رابه گرمای سلامی بنوازم؛تا تو از زیباترین گلدستههای لبخندتبه من ببخشی یک شاخه از نجابت یاس؛تا من در تو،تو در اوو ما در ماضرب شویم؛ تا زندگی در آش
راستی اگر بهار نبود
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
بهار آمده است تا من از آیینهترین گوشهی قلب، عبور تو را به گرمای سلامی بنوازم؛ تا تو از زیباترین گلدستههای لبخندت به من ببخشی یک شاخه از نجابت یاس؛ تا من در تو، تو در او و ما در ما ضرب شویم؛ تا زن
خالی بین سطرها
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
يك شاعر را از روي شعرهاي ناسروده اش ميufeffتوان قضاوت كرد؛يك نوشته رااز خالي بين سطرها ع. طارق
نکتهای در مورد وزن شعر
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 18:56
این شعر حافظ را چگونه میخوانیم؟در تشخیص وزن یك شعر، باید دید كلمهها چگونه به گوش میرسند؛ نه چگونه نوشته میشوند.مثال: به این مصرع از شعر حافظ دقت كنید:ای نسیم سحر آرامگه یار كجاست؟اگر بخواهیم مان