هموطن! هنگام سنگر ساختن در هر خیابان است وقت عریان کردن غیرت در این جانانه میدان است گاه بوسیدن رسیده گونهی سخت مسلسل را فصل پنجم آمد اینک نوبت ماشهچکانان است بغض را در سینهات زنجیر کن، باروت میخواهیم سرخ و سربین شو، کنون هنگامهی شلیک سوزان است خانه سنگر، کوچه سنگر، سینههای کینهور سنگر شعلههای انتقامی سرخ در هر دیده رقصان است خون «سارینا» و «نیکا» دستها را کرده آتشفام دست خونین، رایت پیکار ایران با انیران است زاهدان شد لجهی خون، قلب کردستان
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
تهدیدم نکنید! اینجا دانشگاه است نبض توفانسرشت قیام در مشت آختهی پیشتاز انعکاس خشم بیمهار خیابان خوابگاههایش خوابآشوب و شورشورز کابوس شبانههای سرد خامنهای در غثیان زرد سقوط ترمهایش آموزش صیقل خوردن عزم در پنجهافکنی با ناتوانی ترس «تهدیدم کنید، تعلیق میکنم» پیوند میزنم کرانههای خشم را با ادامهی شلیک در مشت درشت خیابان تهدیدم کنید! تهدیدم کنید! تهدیدم کنید؛ کم تهدید میکنید . علیرضا خالوکاکایی (ع.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
جای ساچمههایم را میلیسم چنان که پلنگ زخمهایش را در برکهی روشن ماه و خیز دوباره را طرح میبندم در شبانههای مکرر یورش به سمت آسمانی ستارهکوب جای ساچمههایم را ـ شمارهکنان ـ میلیسم چنان که جنگجویی فشنگهایش را برای لحظهی تک از روی خطوط سرد خشاب نگاه کن! نقشهی شهرهای شورشی در زخمهای من فروزان است ... جای ساچمههایم را «شمارهکنان ـ میلیسم برای جرقه جرقه جهیدن تا ژرفای نینی خصم با بیشمار کهکشان گلولهی سرخ جای ساچمههایم را ...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
ایرانیام در هر کجا باشم، به خانه باز میآیم بعد از چهل... چون چلچله تا آشیانه باز میآیم ایرانیام من، کشور تبعیدیام را میکشم بر دوش روزی به خاک خاطراتم عاشقانه بازمیآیم یک روز با شوق پگاهی تازه در آغوش آزادی رنگین کمان در دست، تا دشت ترانه بازمیآیم آیینهها پر کرده از بغض وداع میهن دیروز تا به امروز وطن از هر کرانه باز میآیم من ریشهدار آویشنی در بادگیران دماوندم با فرودینهای معطر سرخوشانه بازمیآیم ایران و نامش سخت میلرزاندم در غربت بیداد با جان
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
باران تند پاییزی هوای سربی را هاشور میزد و بهصورت شرابههای نقرهیی از گیسوان آویختهی درختان دودخوردهی خیابان بر سر عابران افشان میشد. نرگس چترش را دست به دست کرد، خم شد و یک اعلامیهی خیس را از کف پیادهرو برداشت و با عجله در آن نگاه دواند. عبارت «به نام خدای رنگینکمان» در آن توجهش را جلب کرد. فراخوانی بود برای تظاهرات در محلههای تهران. آهی از ته دل کشید و به یاد روزی افتاد که عکس معصومانهی «کیان پیرفلک» را در تلگرام گوشیاش دیده بود.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
سکانس سرخ جنایت تکرار میشود شهر به شهر کوچه به کوچه گلوله به گلوله قلب به قلب چشمان ماتبردهی دوربینها در قابی ثابت گریان است: دخترکی ضجهزنان بر شانههای بیکسی و نخستین تجربههای بیپدر خفتن بر بالین مکرر اشک قابها یکی است شانهها یکی دست یکی پرندهیی سربریده در سرخی نگاه، یکی این زنجیرهی زجرآور تکرار خواهد شد؟! اگر دستان ما صلابت یال تفنگ را در مشت نگیرد همین امشب؛ همین الآن علیرضا خالوکاکایی (ع.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
در سوگ علی، پیشوایی که در زمان خویش ناشناخته ماند؛ اینک ناشناختهتر باز علی آن مرد سر در چاه شبها بیقرارمیشود امشب به محراب شهادت رهسپارکهکشان افشانده بازو بر شب تنهای اوکوچههای کوفه امشب خالی از هر رهگذارباز چشمان علی خیره به ژرفای سکوتدیدگان عاشقاش ناگفته را آیینهدار بر لبانش رازهای خفته از اعصار دوربر ستبر شانهاش غمهای تلخ روزگارکوچههای کوفه اینک بنگریدش سیر سیرمیکشد دیدار او را تیغ مسموم انتظارکس نمیخنداند امشب نو یتیمان را به مهرکس نمیکوبد به در با بار خرما سایهواربس خرامان میرود تا وعدگاه مرگ سرخآنکه دارد بر تنش از زخمها بس یادگارنعرة فزت و رب الکعبه باز آید به گوشاز عبور باد شبگرد به سر افشان غبار باز اینک بر لب تاریخ انسان شکوههابیعلی افتاده تنها خشم سرخ ذوالفقار باز انسان بیپدر در غربت دیجور خاکباز فرزندان علی، آواره و آونگ دارباز قرآن بر سر سرنیزههای ارتجاعروی منبر باز تکفیر علی، تنها شعار علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
«نوشتن و سرودن از آن كارهاست كه در آنها نمیتوان به خود و ديگران دروغ گفت. به نوعی مانند نگريستن در آينه است. كار آينهها با صداقت تمام نماياندن نمودهاست. بسياری وقتها را میتوان در زندگی سراغ گرفت كه در آنها از صراحت آينه رنجيدهايم. رنجش از آينه آنگاه بيشتر میشود كه چينی به دنبال رد پای عمر، بر پيشانی يا بالای گونهها مینشيند يا مويی برفگون بر شقيقه میرويد و بعد اين برف سپيد ـ كه بهقول شاملو، آن را سر بازايستادن نيست ـ حضور خود را رفته رفته تحميل میكند و... باقی ماجرا تجربهی مشترك همهی انسانهاست. نبايد رنجيد. آينه را گناهی نيست. واقعيت را به بهترين وجه به ما نموده است.»خواندن این جمله برای اولینبار در تلگرام مکث در پرانتز آبی مرا شیفته کرد و فهمیدم که با ادبیاتی متفاوت روبرو هستم و آن را پی گرفتم.مقداری هم در مورد خودم بگویم. اسم من «آریا» است. بهعنوان یک طرفدار پر و پا قرص ادبیات، به معرفی شاعران و نویسندگانی میپردازم که به هر دلیل،صدایشان کمتر در ایران پژواک داشته است. من در این تارنما، بهتدریج و متناسب با امکاناتم، این آثار را از فضای مجازی گردآوری کرده و منتشر خواهم کرد. طبعا بهدلیل نداشتن دسترسی به صاحبان اثر، این کار بدون اطلاع آنها، با رعایت قوانین کپی رایت و با هدف ترویج ادبیات غیرحکومتی، غیررسمی و کلیشهای صورت میگیرد. امیدوارم این ابتکار مورد قبول ادبدوستان قرار گیرد. اطلاعات این تارنما از منابع زیر گرفته شده است:smashwords.com/books/view/923037تلگرام مکث در پرانتز آبیhttps://t.me/makseabi2/3670مکث آبیhttps://makseabi.blogspot.com/استفاده از مطالب با درج منبع و ذکر نام شاعر یا نویسنده مجاز است.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
من ایرانیترین فرزند این خاکم، مرا بشناس!من آرشزادٍ بابک عزم بیباکم، مرا بشناس!اگر خاموش بودم؛ (گلخنی در مشت خاکستر)کنون داغم، کنون سرخم، خطرناکم، مرا بشناس!دماوندانه پای افشرده بر خشمی براندازمبلوغ کینهیی آتشفشان ناکم، مرا بشناس!منم ایرانی؛ آن نامی که فخر هر چه تاریخ استغرور سر کشیده تا به افلاکم، مرا بشناس!اگر نام مرا نشناختی در سرخی رسم سیاوشهابراندازندهی هر خیره ضحاکم مرا بشناس!انیرانیترین اشغال این جغرافیا بودیمن ایرانیترین آیندهی پاکم مرا بشناس!من آن توفانترین معنای دریا در تب خشممتناور تنترین طومار کولاکم، مرا بشناس!منم آن کس که تاج از شاه میگیرد عبا از شیخ اگر «هیچ»ام اگر «خس» یا که «خاشاک»ام، مرا بشناس!علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
ـ وطنم شکسته دیری، به کویر قحط لبخندخنکای مرهمی تو، به دل شکسته پیوندتو و ناب قلب انسان، من و حسرتی شک آلودتو و تنگی از سپیده، من و میهنی شب آکندتو و «میتوان و باید»، من و این «نباید آباد»همه سو، شی
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
ما در جهانی بهسر میبریم که انسان توانسته است به میزان زیادی بر جبر طبیعت فائق آید و آن را به تسخیر خود درآورد. وقوع سلسله انقلابهای اجتماعی، بهدنبال خود بشارت گسستن زنجیرهای انقیاد و بهرهکشی را
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
شعرهاي ممنوعگدازهufeff ـ پرتابufeffهاي آتشفشاني خشماufeffند يك بار آنچنان دندان افشردم از خشم بر دندانكه جرقه جهيد از دندانهufeffهاي حروفيك بار آنچنان مشت فرود آوردم بر ديواركه حوصله تنبد در رديف آجر بر آجر تا
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار